محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

93

مجمع الانساب ( فارسى )

منوچهر و دارا و اسكندر . و مصنف قابوس‌نامه كه نام او كيكاوس بود پسر اسكندر بود . و دارا و منوچهر هر دو در ايام دولت سلطان محمود نديم او بودند و دختر سلطان به زنى به كيكاوس مصنف پندنامه آمد . و غرض از اين فصل آن است تا محقرى از شرح حال ملوك گيلان نيز در اين مختصر داخل باشد . و فخر الدوله مدت چهارده سال در پادشاهى بسر برد و چون وفات يافت از وى سه پسر ماند : اول مجدالدوله ابوطالب ، ديگر شمس الدوله ابوطاهر و كهترش عز الدوله ابوشجاع . و فخر الدوله را زنى بود كه مادر مجدالدوله بود و او را « سيده » گفتندى بعد از وفات فخر الدوله آن زن متصدى ملك شد و بر تخت نشست و پسرانش در رأى او چيزى نگفتندى و او معاصر سلطان محمود بود . و سلطان محمودى كه عالم از بيم بأس و تسلط او در فزع بودى هرگز قصد او نكردى و گفتى اگر او مرا بشكند چه ننگ از اين بزرگتر باشد كه من از زنى مقهور گردم و اگر من او را بشكنم چه‌كار كرده باشم كه مملكت از زنى ستده باشم ؟ پس چون سيده وفات يافت و پسرش مجد الدوله بنشست سلطان آن مملكت را بگرفت و مجد - الدوله را محبوس گردانيد . و اللّه اعلم . الامير شرف الدوله بن عضد الدوله بناه خسرو او به حكم پدر امير كرمان بود بعد از وفات پدر به شيراز آمد و از آنجا به بغداد شد و تمامت متصرفات بغداد فروگرفت . و طايع خليفه بود اما همه كار بر وى مىرفت و اميرى مهيب بود ، بعد از پدر شش سال در بغداد پادشاهى راند . الامير صمصام الدوله بن عضد الدوله او با پدر در بغداد بودى و بعد از برادر امارت يافت و نه سال پادشاهى راند بعد از آن پسرزادگان فخر الدوله - پسران ابو شجاع - بر وى خروج كردند و او به هزيمت شد چون به دوذمان شيراز رسيد بقتل آمد . الامير بهاء الدولة بن امير عضد الدولة بناه خسرو او اميرى بزرگ بود و در عهد برادران امارت فارس داشت . چون شرف و